تبليغاتX
و هنوز هم انتظار ...

و هنوز هم انتظار ...

روزي تو خواهي امد از كوچه هاي باران...

چشم امید

خداي من

گناهانم لباس خواري برتنم كرده است و دوري از تو درماندگي را آرايشم شده و

افزوني لجن گناهانم ماهي دلم را ميرانده است . اي نهايت آرزوهايم .

اي زيباترين مطلوبم .اي تنها پاسخ گويم و اي محبوب دلم .ماهي دلم را با جريان زلال

وبه پذيري ات زنده گردان .

خداوندا !

بلند پرده زيباي گذشتت را بر چشمان گنهكار خسته ام دريغ مكن.حق خشنودي از آن

 توست .

تويي كه با باران رحمتت غبار گناهان را از صفحه ي دل مي شويي.

خدايا !

 اگر گناه از بنده عفو است اما عفوكه از سوي تو زيباست.

 معبودم !

 استجابت كن دعاي مرا و مسوزان ريشه ي نهان آرزويم را وبپذير رجعت مرا و بپوشان

فضيحت مرا اي پذيرنده ترين پذيرندگان

 و اي پوشنده ترين راز پوشان و اي مهر گسترترين مهربانان .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:55  توسط  بنده ي خدا   | 

خدای من ...

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای من ... من و تو عاشق و معشوقی هستیم که این دو دنیا ما را از هم جدا کرده ...

خدای خوبم من دلم برات تنگ شده ....

اما دل به دل راه داره واسه همینه که همیشه حضورت رو حس میکنم

خدایا کمکم کن هیچوقت یادم نره که تو همیشه با منی و در کنارم هستی

یادم باشه که به یادت باشم و فراموش نکنم داری منو میبینی ...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ...

حالا عاشقتم ....!!!

بازم غروب یه جمعه ی پاییزی  بد جور دلم گرفته ....وای خدای من ...

یا ابن الحسن آقا بیا ...

بی تو ای صاحب زمان

بی قرارم هر زمان

از غم هجر تو من دل خسته ام

همچو مرغی بال و پر بشکسته ام ...

یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:0  توسط  بنده ي خدا   | 

يه حرفي ته دلم ...

خداي مهربانم ... به نام تو ...

دل من محضر توست چرا بايد پر از حرفها و چيزهاي بيهوده باشد يا به قول بعضي ها منفي بافي كنم كمكم كن تا مثل فرزانه خوشبين باشم . زيباييها را ببينم و و تلاش كنم تا پاك بمانم ...

خداي مهربانم خداي قشنگم دنيا را چه زيبا افريدي و مرا هم ...

از ته دل ميگم دوستت دارم

بعضي عشقها تهش به تو ميرسه دلمو سرشار كن از اينجور عشق ها تا اروم اروم عرش رو طي كنم و به تو برسم با همه تنهايي هايم ...

خداي من بعضي ها تنهايي رو دوست دارن چون ميخوان فكر كنند در مورد تو ، خودشون و اينكه چه كار مي تونن بكنن تا بهتر باشند مثله ..... اما من ... تنهايي رو خواستم تا غصه هامو مرور كنم و دنبال مقصر بگردم ... اي كاش... اي كاش ميشد سرنوشت رو از سر نوشت ... اما با اين حال حاضر نيستم حتي يك دقيقه به عقب برگردم چون هر لحظه حالم بهتر ميشه

خدايا به خاطر همه ي خوبيها و زيباييها از تو متشكرم

خدايا شكرت ....

دلم ميخواد يه چيزي ازت بخوام يه دعاي كوچولو ! خدايا ظهور حضرت مهدي رو نزديك بگردان

آمين يا رب العالمين

رفيق من مرا درياب !

عاشق هميشگي تو بنده ي تو

يا مهدي ادركني

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:35  توسط  بنده ي خدا   | 

فردا...

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای من .... چه بگویم تو خود میدانی ...

خدایم به من نگاه کن

زندگی من

عزیزم

نگاهت را دوست دارم ...

به من نگاه کن

یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 19:57  توسط  بنده ي خدا   | 

شهادت ...

بسم الله الرحمن الزحيم

خداي من خوشا به حال انانكه طعم شيرين شهادت را چشيدند ...

مرا هم از اين شيريني ها نصيب كن ...

خداي من مولايم در روزي مثله فردا به شهادت رسيدند

و من ميدانم درك كرده ام كه همه ي اين شهادت ها دليلش امادگي براي ظهور مهدي است .

خداي من بس است بس است انتظار بس است انتظار

امشب به خاطره من نه به خاطر امام شهيدم پسر رسول خدا به چشم ديگري به من به درخواستم به دعايم بنگر ...

چقدر بي تابم ...

دلم ميلرزد و از تو ياري مي خواهم

تو را دوست دارم ...

دوست داشتن من اسان است ...

اي اهل اسمان و زمين تسليت ميگويم تسليت ...

يا مهدي ادركني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:33  توسط  بنده ي خدا   | 

چشم ها را باید شست ...

بسم الله الرحمن الرحیم

چشمانم را بستم و افق رویاهایم را دیدم

چقدر زیبا و دلنشین ای کاش این اینده و حال من بود و گذشته ام ...

چشم هایم را باز کردم و به اطراف نگاهی انداختم

حقیقت و دنیای خود را با چشمانی تیز بررسی کردم

چیزی که بشود به ان دلخوش بود نیافتم تنها بودم ...

چشمانم را بستم و فکر کردم به اینکه ... چرا ان چه میخواهم نیستم

ناگهان چشمانم را باز کردم با هیجان و بی اختیار برخاستم و جلوی اینه ی قدی اتاقم ایستادم

اری من دلیل نداشته های خودم را شناختم ... خودم... تنها عامل بدبختی و تنهایی ام

مرگ و زندگی هر دو زیباست

باید زیبایی را دید ...

تغییر خواهم کرد

ستاره خواهم شد و خواهم درخشید

بودنم بهانه ای دارد

زندگی خواهم کرد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:23  توسط  بنده ي خدا   | 

حرفاي قشنگه يه دوست ...

سلام

در پست قبل يه سوالي كردم و الهه جوابمو داد خيلي قشنگ بود عينه جملاتشو گذاشتم توي اين پست به درد خيلي ها ميخوره ...

ممنونم الهه ي عزيز ...

«سلام بنده خدا
چه شروع قشنگی!!!
از همین تیک های اول که یکی یکی و تند تند دارند تاک میشند برات آرزو میکنم به اون چیزی که میخوای برسی و موفق بشی ...
...
لیاقتی که همه ازش دم میزنند اون چیزی نیست که توی چند تا جمله و چند تا کتاب خلاصه بشه و به آخر برسه ...
این یک جریانه ... جریانی که هر روز پر خروش تر براهش ادامه میده ...
توی این مسیر وقتی مفهوم زیبایی و قشنگی ها رو می فهمی به چیزایی میرسی که ارزششون از هر چیزی بالاتره ...
به تفکری میرسی که تمام وجودتو برای رسیدن به مقصود به حرکت وا میداره ...
به اشکی میرسی که تمام وجودتو شست و شو میده ...
...
راهی رو شروع کردی که در زیبایی نظیر نداره ...
گاهی واژه ها برای معنای یک حرف توانا نیستند ...
...
من یه پیشنهاد براتون دارم
به ویلاگم بیا ... قسمت پیوندهای روزانه رو ببین ... برو اولین پیوند یعنی " محاسبه گر سن " ...
اگر تا حالا سنتو دقیق محاسبه نکردی ... امتحانش کن ...
...
قدر این تیک تاکا رو بدون و سعی کن بنده خدا ...

التماس دعا »

و اين نوشته ي قشنگ رو هم از قسمت درباره ي بلاگ اون برداشتم فوق زيباست ...

هیچ کدام از تیک هایت بی هدف تاک نمی شود
در آن تاکی که خود را اینجا دیدم تنها تو را کنار خود یافتم
و در هر دم تنها به یاد توام
تنها برای تو می نویسم
...
روزی تیک هایم تاک نمی شود ...
در آن روز هم تنها تو را دارم
...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:45  توسط  بنده ي خدا   | 

این جمعه هم گذشت اما نیامدی ...

خدای من این چه رسمیه تنهایی غربت میونه این همه ادم با هزار جور رنگ خیلی سخته

پس کی میاد اونی که وعده کرده که با ادمای خوب مهربونه چرا من نمی بینمش ...

خوب این که دیگه پرسیدن نداره من لیاقتشو ندارم همیشه این بهونه رو واسه دوری میارم اما واقعا لیاقتی که ازش دم میزنن چیه میخوام بدونم

اگه کسی میدونه بهم بگه

کاش تموم میشد لحظه های سرد انتظار

یا مهدی ادرکنی ...

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 21:10  توسط  بنده ي خدا   |